|
گفتا زکه نالیم . از ماست که بر ماست
|
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده صید و صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها بادا به او چو لاله
در خون نشسته و او از یاد رفته باشد
خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد
آواز تیشه دیشب از بیستون نیامد
گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد
پر شور از حزین است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
مسیر فرهادتراش(قرارگاه)ـ بیستون
عکس از علیرضاخیرخواه
تارهای بیکوک و
کمان باد ولنگار
باران را
گو بیآهنگ ببار!
غبارآلوده، از جهان
تصویری باژگونه در آبگینهی بیقرار
باران را
گو بیمقصود ببار!
لبخند بیصدای صدهزار حباب
در فرار
باران را
گو به ریشخند ببار!
چون تارها کشیده و کمانکش باد آزمودهتر شود
و نجوای بیکوک به ملال انجامد،
بارن را رها کن و
خاک را بگذار
تا با همه گلویاش
سبز بخواند
باران را اکنون
گو بازیگوشانه ببار!
احمدشاملو
(باران.دشنه در دیس)
۲۶ دی ۱۳۵۵.رم
دلم هوای خیس شدن زیر بارون رو تو کوه کرده اما من اینجا تو خونه نشستم
باران گو بی آهنگ بی آهنگ ببار!