|
گفتا زکه نالیم . از ماست که بر ماست
|
در فصل بارش به دیدار تو می آیم
با کفشهایی از جنس
آب
خوب می دانم
دلت به حال کفشهایم خواهد سوخت
.............
« عشق را ايکاش زبان سخن بود.»
من، آغاز سخن بودم.
تو؛
پايان سخن.
و خداوند تمام آن، که بر زبان جاري شد.
ما سخن عشقيم در اين ديار،
کلمه اي که در ذهن اين خاک از ازل ماندگارماند.
و ايکاش
اين ديار را، توان بيان آن بود.
اين روزها ، عجيب خانهي مان خاموش است.
.....
آسمان اشک مریز
دست عشق پر شد از آب دو چشم
صورتم پر شد از آتش خشم..
زچه مینالی تو؟
اشکها مال من است
باد و باران " گر چه زتوست ولی
آه و دلتنگی قبل از باران
همگی مال من است..........
از وبلاگ گروه نمونه