|
گفتا زکه نالیم . از ماست که بر ماست
|

مردان بزرگ به فتوحاتشان در طول زندگي مفتخرند و من از خطاها شرمسار . به خصوص آنهايي را كه در زمان نامناسب و جاي نابجا مرتكب شدهام.
چه، دوستان نزديكم به نيكي دريافتهاند كه چگونه آثار پيري هر يك در وقوع بر روح و جسمم با هم به مسابقه برخاستهاند. مثلاً چين و چروك صورتم بر افسردگي سيرتم پيشي گرفته، يا مرض فراموشي و به عبارتي ضعف حافظه كوتاهمدتم در حال سبقت از آلام و رنجهاي جسمانيام است. تو گويي ناملايمات و ناخوشيها هميشه با شتابي فراتر از معمول –يا به عبارت صحيحتر، بالاتر از حد انتظار- در برابرم ظاهر شدهاند.
«ز كوي يار ميآيد نسيم باد نوروزي/ از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي».
اکنون در آستانه ورود به چهارمین دهه عمر و سی ویکمین بهار زندگی از بسیاری از اعمال حود غمینم و شرمسار . بسیار حادث گردید که به سبب احساس متفاوت بودن و خود برتر بینی دلهای عزیزانم را شکستم و زندگی را فقط ازدریچه تنگ نگاه خود دیدم و نگاه آنان را سطحی و اشتباه تصور نمودم که چنین نبود
و چقدر اين همه احمقانه و از سر توهم بوده و به كذب محض ميماند.
امید بخشایش از جانب انان اگر با دعای خیرشان در هنگام تحویل سال به تحول درونیم عجین شود از خدای متعال هیچ نمی خواهم مگر سلامتی همه آنان که روزی از همنفسیشان لذت برده ام .
ایام بکام