|
گفتا زکه نالیم . از ماست که بر ماست
|

اطلاعات تکميلی:
1. از لحاظ تعداد عکس محدوديتی نداريم
2. حداقل رزولوشن عکسها 1200*1600 میباشد
3. هيات داوری در انتخاب عکسها مختار است
4. سیدی عکسها در آرشيو گروه خواهند ماند
به امید دیدارتان.......
دفعه اول که دیدمش
سال 80 مهر ماه بود
نمایشگاه لوازم کوهنوردی تو امجدیه
بعد از اون چند باری تو کوه دیدمش
یه بار هم با یکی بچه ها رفتیم خونش برا خرید چادر
........
دیشب جایی کار داشتم
حول وحوش یوسف آباد
برا برگشت به خونه می خواستم بیام تو اتوبان رسالت
اما انقدر کوچه پس کوچه ها رو بسته بودن تو ساخت تونل رسالت
که هی دور خودم می چرخیدم
بارون هم مییومد
تو همین اوضاع و احوال ابراهیم زنگ زد
با مریم و امین داشتن می رفتن پیشش
پرسید کجایی ؟
گفتم خودم هم نمی دونم
دنبال راهی برا وارد اتوبان شدن می گردم
گفت ما سید خندانیم
با ما میای
گفتم اگه رسیدم به هت زنگ می زنم
تا وارد اتوبان شدم
یه پراید نگه داشت و منم زنگ زدم که میام
مجیدیه منتظر باشید
.......
مریم و امین شاداب و سرخوش بودن
خندون و زیبا
کلی بهم انرزی دادن
بعد از کلی خندیدن و فراز و نشیب و گم شدن تو خیابونا
بلاخره خونش رو پیدا کردیم
زنگ خونه که به صدا در اومد یکم جدی شدیم
.......
وقتی دیدمش
باورم نشد
کلی پیر شده بود
حتی از چند ماه پیش که دیده بودمش
چه برسه به 80
جا خوردم
مریمم خیلی جا خورده بود
حال صحبت کردن رو هم نداشت
خلاصه مریم به صدا اومد
چی شده ؟حال نداری؟
جواب این دو تا کلمه یه دل پرغم بود و یه سینه پر سوز
چند تا گوش کم داشت
که ما با خودمون برده بودیم
از کارگاهاش گفت
کارگراش
از روزای اوج کاریش
اون روزایی که گورتکساش حرف نداشتن و کلاه طوفاناش رقیب
از حالا گفت
کلی از وسایل و مواد اولیش رو مفت رد کرده بود
می خواسته کلا جمع کنه کارشو
اما
نتونسته
باز هم
از حالا گفت
حالا که تو یه زیر زمین بهم ریخته وایساده بودیم
از افسردگی که مبتلاش شده بود
از قرصایی که باید بخوره
بی حال بودنش هم مال قرصا بود
از کارگاش که دیگه وجود نداره
کلی از تولیداتش تو اون زیر زمین بود
با کلی از وسایل شخصی کوه نوردی
که بعضی هاش مال سالای قبل بود
محیط برا ما آشنا نبود
اما وسایلش چرا
میشد یه دروه گذار ورشددر مورد وسایل کوه و سنگ نوردی رواونجا
به عینه دید
........
از امروز گفت
از کسادی بازار
از اجناس چینی که تولید رو نابود کردن
از رییس جمهور محبوبمون که هرچی رو چین نتونسته بود داغون کنه
واسمون داغون کرد
از قوانین کار
از اینکه کارگراش چه بلایی سرش اوردن
اون گفت گفت گفت
و من بی اختیار رفتم تو فکر
حالش رو کاملا درک می کردم
خرداد امسال سر قیمت گذاری لبنیات
دولت همین بلا رو سر کارخونه اورده بود
اون روزا خیلی دلتنگ بودم
وقتی می دیدم
حاصل پنجاه سال تلاش برای حفظ کارخونه به این راحتی داره ازبین می ره
یادمه بعد از برنامه دامغان یه چند وقت میل به گروه نمی زدم
بچه ها هی می پرسیدن چته؟
یه روز خیلی دلم تنگ شد
یه میل زدم به گروه
...............
نگاه به خنده های دروغینم مکنید
پیرایه است که بر غمهای درونی ام دوخته ام
امروز غمگینم
سخت دلتنگم
از تمام فرصتها که چون ابرهای قله در حال گذرند
از مادران شهرمان که جوابشان را چماغداران با چوب می دهند
از غم جوانانی که بیکارشده اند
از منجلاب سکوتی که در ان غرق شده ایم
از همه باید ها که نمیشوند و از همه نبایدها که می شوند
از حماقت آنها که نمی اندیشند و تامل نمی کنند
از انفعال آنها که می دانندوآنگاه که باید باشند به بازیچه ای مشغولند
ازا صلاحات که اصلاح طلبان خرابش کردند
از فقر کوهنشینان که با حسرت شادیهایمان را می نگرند
.......
دلتنگم
سخت دلتنگم
دلتنگم از سیب فرانسه و پرتغال مصری و زیتون اسپانیا... شیلی را به خون و آزادگی مردمش دوست داشتم نه انگورهای قرمزش... دلتنگم از این همه میوه های وارداتی که داغ ننگند بر درختان این خاک
تا کجا خواهیم رفت؟کوله های فراز دیروزمان را با اسپن اسپرت چینی عوض کرده ایم ،گورتکس سالیدونمان را با نورتس فیس و کلمبیای چینی تاخت زده ایم امروز رنگ به رنگ بشقابهای مهمانان را با میوه های مارک دار پر می کنیم،فردا وای بحالمان ؛انار آفریقایی و حافظ فرنگی برسر سفره شب یلدا خواهیم گذاشت.
........
امروزاما خشمگینم
امروز اما غمگینم
هرگاه خشمگينم والعصر مي خوانم، هرگاه غمگينم حافظ .
اين روزها نه اين مي خوانم ونه آن .
اين روزها سعي مي کنم ، سعي مي کنم، هردو را در خود مدام تکرار کنم.
من خسته نيستم، من نالان ونا اميد هم نيستم. من اما هنوز پر از خشمم،
آيا خشم گناه کبيره است؟ پس گناه آنکه به حماقت وبلاهت خشم را هديه مي کند چيست؟
مدام تکرار مي کنم که بگذار وبگذر ، که نشنو، نبين، بگذر.
وببخش که همه اينها ازسر جهل است.
اما بارديگر فکر مي کنم اگر اين جهل هربار با اين قيمت گزاف کمر يک سرزمين را خم کند ....
اين روزها دوباره مي خوانم، فکر مي کنم همه ما محتاج خانه تکاني هستيم پس از کاشانه خودمان شروع مي کنيم.
باز هم بايد پاشد وخاک ها را تکاند. وخشم را لابلاي گردو خاک هاي فرش دور کرد از خانه.
به خودم که اومدم
ابراهیم داشت باهاش چونه مال دنیا رو میزد(البته برا گروه )
امین داشت کوله انتخاب می کردو
مریم که حالمو دیده بود اومدکنارم
اونم تو خودش بود و حال منو داشت
از اینکه تو این روزگار می دیدش کلی ناراحت
........
راستی یادم رفت بگم ما اونجا چی کار می کردیم
گفته بود بریم پیشش تا برا نمایشگاه روز جهانی کوهستان ازمون حمایت مالی بکنه !........
براش روزای بهتری رو آرزو می کنم
برداشتی آزاد از یه متن که نمودنم مال کی بود