تبليغاتX
کوهیاد
گفتا زکه نالیم . از ماست که بر ماست
 

چند ماه پیش بود

یکی دو روز بعد از اون بازی مسخره احمدی نزاد تو مشهد

بعنوان جشن تکمیل چرخه سوخت هسته ای

 

یکی از دوستان قدیمی که یه روزایی با هم خیلی صمیمی بودیمو

سر انتخابات  ریاست جمهوری با هم اختلاف پیدا کردیم

نه سر اینکه به هاشمی رای بده یا احمدی

سر اینکه نگاهشو به یه سری واقعیت اجتماع اطرافمون خیلی بسته احمقانه و بچه گانه دیدم

اون نمی دونم منو چطوری دید

اما

این شد شروع سردی روابطمون

 

خلاصه اون دوست زنگ زد سر یه موضووعی سوالی داشت

آخر صحبتاش گفت

راستی حال کردی

چرخه سوخت هسته ای رو هم احمدی نژاد تکمیل کرد

 

از حماقتش خندم گرفته بود

علی رغم اینکه حوصله بحث کردن با هاشو نداشتم گفتم گوش کن

یه مقطع پنجاه ساله از تاریخ اتحاد جماهیر شورویرو براش توضیح دادم

زمان استالین

خشکسالی وکم محصولی چند سال پیاپی مردم اون دیارو به ستوه اورده بود

 

دولت زورگو استالین برا تحمیق مردم و حفظ خودش به هر ترفندی دست زده بود

برا به اصطلاح مبارزه با سرمایه داری یه گروه بنام جاروی قرمز راه اندخته بود

از تندروهای حزب تو هر منطقه(مثل کمیته ای های خودمون اول انقلاب)

 کار این گروه شناسایی خونه هایی بود که از از ترس گشنگی زمستون چند کیسه گندم و... برا زمستون

ذخیره کرده بودن

بعد غارت اون خونه ها توسط جاروی قرمز حزب

حالا اون آذوقه ها رو کی می خورد خدا می دونه

 

قخطی چنان مستولی شده بود که تقریبا یک سوم جمعیت اکراین از گرسنگی مردن

آدم خوری به شدت رواج پیدا کرده بود

مادری از خاطرات اون دورش ایجوری مینویسه

"برا تهیه غذا برا بچه ها از خونه رفتم بیرون

وقتی برگشتم پسر 12 سالم نبود

دوروز گشتم

به پلیس هم خبر دادم اما هیچ اثری از اون پیدا نکردم

وقتی به صورت اتفاقی به پشت بام رفتم ناگهان دیدم سر بریده پسرم توحیات خونه همسایست"

 

تو همین دوره تو ازبکستان و قزاقستان تقریبا دو سوم جمعیت انسانی بر اثر گشنگی مردن

برا تهیه یه تیکه نون که بیشترش با علف تهیه شده بود

مردا زنها و دختراشون رو می فروختن

 

جالب اینجا بود اینقدر سانسور خبری قوی بود که دنیا بعد از 50 سال فجایای انسانی اکراین و ازبکستان و...

رو فهمید

تو همین اثنا رسانه های شوروی استالین رو با اون سبیلای چرب شدش نشون می داد

که برا مردم مسکو سخرانی می کرد

"وضعیت معیشتی مردم روز به روز بهتر می شود"

"مردم از رفاه بیشتری برخوردار می شن"

 

وقتی استالین این حرفا رو می زد مخاطباش از خوشحالی رو پای خودشون بند نبودن

از فرط شادی و احساسات از خودشون بی خود شده بودن

 

این بازی مسخره احمدی نژاد هم برای آدمایی مثل تو خوبه که .............

ادامه ندادم

اینا رو که گفتم

دیگه حرفی نزد  خدااحافظی کرد

 

..............

امروز تو مترو تیتر یکی از روزنامه ها رو خوندم

 

"با هنر:عملکرد دولت احمدی نژاد  فوق العاده بوده

روند روبه رشدی تو زندگی مردم بوجود اومده

تا دوسال دیگه وضعیت مردم بهبود فوق العاده

پیدا می کنه"

 

 

یهو یاد اون دویست هزار نفری که تو فروردین ماه سر یه نامه کوچولوی رییس جمهور بیکار شدن

افتادم

شاید این بهبود برا اونا قراره به وجود بیاد

مغازه های تبلیغاتی بهارستان هم همه تعطیل شده

چنتا از گرافیستا که اومدن آزانس کارخونه کار می کنن همشون دفتر تبلیغاتی داشتن

بازار هم که روز به روز اوضاع بهتر میشه

کارخونه ها و صنایع مولد هم که با وام و تعدیل نیرو دارن نفسای آخرو می کشن

حالا شانس اوردیم نفت بشکه ای 70 دلاره

دیگه نگران چی هستیم

 ..........

.......... 

امروز مدیر عامل جدید اومد کارخونه

کا ر قبلیش تو کارخونه مس کرمان بوده

حین بازدید از کاخونه از مهندس رومی پرسیده

 

راستی مهندس ،شیر استریل بهتره  یا پاستوریزه؟

.......

.......

 

خانه از پای بست ویران است

خواجه در فکر رخ ایوان است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

 

امروز صبح ازدفتر مدیر عامل تماس گرفتن

گفتند

ساعت 1.5جلسه معاونین

اطاق جلسات

به اقای محمدی دفتر دار حاجی گفتم

من کار دارم

جلسه معاونین به من چه ارتباطی داره؟

گفتش

 حاجی گفته حتما بیای

 

ساعت از1.5   گذشته بود

 رفتم ساختمون مدیریت

مدیرای کارخونه هم علاوه بر معاونین اونجا بودن

یه یه ربعی طول کشید تا حاجی اومد

 

بعد از احوالپرسی و حرفهای معمول

رفت سر اتفاقایی که تو این چند روزه افتاده

با شناختی که ازش دارم فهمیدم خیلی شکاره

 

از هر دری سخن گفت

از فشارایی که دفتر مرکزی بهش اورده

از خیانتایی که دارن به کارخونه تهران می کنن و

اون زیر بارش نرفته

از تصمیم بعضی آقایون برا ورشکستگی کارخونه و فروش زمینش

جالبکه

همین  آقایون دارن برجی پنچ شیش میلیون حقوق می گیرن

 

میون صحبتاش گفت اینا نه از صنعت سر در میارن نه از انسانیت

نه میدونن شیر چیه

نه اخلاق دارن

.....

 

جواب اون همه تلاش شبانه روزیشو با یه جمله تو یه فکس دادن

دیگه نمی خواد مدیر عامل باشی

همین

بدترین شکلی که میتونن یه مدیر خسته رو بدرقه کنن

وقتی سردارای سپاه بیان تو صنعت شیر همین میشه دیگه

اینا نوچه های احمدی نژاد کو تولن

یه احمق که صنعت این کشور رو تو یه سال به باد فنا داد

.......

 

 

از یه طرفم هم کارگرای کارخونه که حقوقای هفتصد هشتصد هزار تومنی این چند سال

از واقعیتای جامعه دورشون کرده تا تونستن اذیتش کردن

با کار نکردن

با تهمت زدن

با خرابکاری

و.....

 

یادش بخیر

چقدر تو همین اطاق با هم بحث کردیم

 

 

بی اختیار رفتم تو فکر

یاد خاطرات کاریم با حاجی افتادم

بعد از اون کنتاک مسخره سال 83 سر یه سری سوءتفاهمات

و اون یه ماه انفصال خدمتم که تو پارکا گذشت

برا اینکه جبران کرده باشه

منو بعنوان مشاور و بازرس مخصوص خودش معرفی کرده بود

بعد هم که شدم رییس اداره بازرسی

میشه گفت این یه ساله

رو حرف تنها کسی که حرف نزده بود من بودم

من آزاد بودم تو کارخونه هرجا دلم خواست سر کشی کنم

به هرکسی که دلم خواست جز خودش گیر بدم

.......

یاد شبایی که تا ساعت دوازده یک شب تو کارخونه بودیم افتادم

صبح روز بعد ساعت 5 صبح دوباره جلسه

روز از نو روزی از نو

 

بعضی وقتا به انرژییش حسودیم می شد

هروقت مرخصی بردم پشش برام امضاء کرد

تعطیلات عید امسال

بهش گفتم خیلی خستم مهندس

مرخصی میخوام

گفت کل تعطیلات برا خودت

بعدا فهمیدم به یه سری معاوناش تعطیلات مرخصی نداده

 

یه یه ساعتی حرف زد

جلسه هم که تموم شد گفت فردا روز کاریه

تولید وتوزیع برقراره

ساعت 7.5 همه سر کارشون باشن

سه شنبه هم جلسه تودیع

اگر بیان به من افتخار دادید

 

کارخونه رو سپرد دست همه

گفت این کارخونه ناموس ماست

مواظبش باشید

 

 چه روحیه ای

........

 

بعد از جلسه رفتم پیشش

پرسید جلسه چطور بود

چی داشتم بگم

گفتم مهندس پارسال وقتی به میر حسین موسوی گفتن

 بیا رییس جمهور بشو

یه سری شرط گذاشت که

اصلی ترینش یه شبکه تلویزیونی برا ارتباط مستقیم با مردم بود

هرجا  رفتی مدیر شدی

یه راه ارتباطی با زیر مجموعت باز کن

راهی که این همه حرف رو که این چهار سال تو سینت

نگه داشتی

به مرور به گوششون برسونی

راهی که بعد از چهار سال نگن فلانی هم دزد بود

......

 

خنده تلخی زد

گفت اینم یکی از کاستی های من بود

ما دیگه آخر راهیم

شما جونا پیروز باشید

 

یه کتاب از رو میزش برداشت

1000 نکته در مدریت

 

گوشش نوشت

خدایا چنان کن سر انجام کار

تو خشنود باشی وما رستگار

 

مهرداد رومی

22/7/85

 

بعد اونو داد به من

یادگاری

 

............

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 مهر1385ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط محمد  |