|
گفتا زکه نالیم . از ماست که بر ماست
|
وقتی صدای پیام کوتاه گوشیمو شنیدم
بی اختیار رفتم طرفش
پیام رو که باز کردم شعر مورد علاقمو دیدم
ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه زهر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت، اما... آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست،
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد...
شعر اخوان بود
اما چیزی که خیلی برام جالب بود
این جمله بود
به مناسبت روزی که دوستتون به سفر رفت و براتون نوشت
به امید دیدار
یهو یادم افتاد
یه روز برافرستنده این پیام یه شعر فرستادم
یه شعر از شعرای فروغ
فکر کنم از شعر دوست داشتن
که آخرش نوشته بود
به امید دیدار
وقتی با تعجب پرسید معنی این چی بود
براش خاطره ای رو گفتم از
دوستی که خاطرش همیشه برام عزیزه
داشت میرفت برا همیشه خارج
می خواستم برم فرودگاه
اما
کارخونه کاری پیش اومد که تا اومدم خونه خیلی دیر شده بود
مونده بودم چی کار کنم
تلفن زنگ زد
همون دوست بود
می خواست بره فرودگاه
ازش عذر خواهی کردم برا نیومدنم
کمی با هم صحبت کردیم
علی رغم اینکه خداحافظی اشک آلود رو دوست ندارم
اما فضا خیلی سنگین شد
صدای مادرش این فضا رو شکوند
بیا بریم دیر شد
خداحافظی
و.......
اون شب برا م خوابیدن سخت بود
همش داشتم به اون فکر می کردم
به خاطه هامون
ساعت۱.۵ بود
صدای زنگ پیام سکوت شب رو شیکوند
و باز هم بی اختیار
جهیدن
از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر خواب آور گل یاس است
به امید دیدار
این آخرین پیام دوستم تو ایران بود
تو اتوبوسی که به سمت هواپیما می رفت
حالا این شعر رو همیشه با این کلام به یاد می یارم
خیلی وقته تو گوشیم نگه داشتم
هر وقت برا کسی میفرستم آخرش می نویسم
به امید دیدار
این چند جمله
برا همیشه یادآورخاطرات مشترکمونه
صعود های شبانه توچال
و درک خیلی چیزاکه یه عمر نفهمیده بودم
لا اقل لمس این شعر
وقتی چشمات هم میاد
دو ستاره کم میاد
.......
جایی میخموندم اززبون خود فروغ خدا بیامورز
هنوز دفترای مشق دوم ابتداییمو نگه داشتم
و کل داراییم کلی کاغذ چرک نویسه که نوشته ها و یادگاری دوستان روش نقش بسته
هر جا که می رم اینا رو با خودم می برم
.......
فکر می کنم اگه فروغ تو این دوره زندگی می کرد
بخشی از داراییش همین پیامهای کوتاه بود
که هیچوقت ا ز رو گوشی پاکشون نمی کرد
اون پیامها همیشه منو یاد دوستام میندازه
هیچوقت اونا رو از رو قلبم پاک نمی کنم
تا قیامت
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم ... تو ... پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ... بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی است
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفان
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست...
یادشون بخیر
روزایی که گذشت
دوره ای که پشت سر گذاشنم
فراز ها و فرودها
یاد ها و خاطرات
تنهایی و
با هم بودن ها
........
اما
این روزها که می روند
حال عجیبی دارم
یه حس غریب
نمی دونم
چگونه ام
غمگین یا شاد
سرخوش یابی قرار
به قول فروغ
روزها رفتند و
من دیگر
خود نمی دانم کدامینم
آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم
....
راشین که چند روزیه از مرخصی امده امروز سراغ حالم را می گرفت
راستش اینقدر گرفتار کار شدم که تو این دو هفتهای که اومده هنوز
فرصت نکرده بودم با هاش صحبت کنم
می گفت از وقتی اومدم غمگینی
آدم قبلی نیستی
چی شده؟
وقتی بهونه اوضاع خراب کارخونه رو براش اوردم نپذیرفت
می دونم که باور نکرد
منم دیگه چیزی نگفتم
ترجیح دادم ار پنجره اطاق که یه نمای باز به کوه های شمال تهران
و قله دماوند داره
به توچال نگاه کنمو ساکت باشم
کی بود می گفت سکوت سرشار از نا گفته هاست
همین جوری که به اوج گرفتن هواپیماهای مهر آباد نگاه می کردم
رفتم تو فکر
کاشکی هنوز بچه بودم
اون روزایی که
نمی دونستم چرا آن مرد درباران آمد،چرا آبگوشت غذای لذیذی است
وچراهروقت ماه رو تو آسمون می بینیم مهتاب همه جاروروشن میکنه.
راز عشق ماه ومهتاب...اونوقتا نمی فهمیدم عشق یعنی چی.
اون روزا بدون اینکه بدونم جرا می دونستم رنگین کمان هفت رنگه.
رو یا هامو هر شب بصورت خوابای رنگی میدیدم
اون رزایی که می خوندیم هما هشت سالشه کوکب خام زن با سلیقه ایه
و کتاب یار مهربان ماست
اون روزا
فاصله ها کوچیک بودن.یادم میاد یه بار تو درس املاء شونزده گرفتم.
فکر می کردم با بیست خیلی فرق داره.
تا خونه فکر می کردم چی کار کنم کسی نفهمه
آخر سال که میشد از مدرسه تا خونه اشک می ریختم برا جدایی از دوستان
اما نمی دونستم که جدایی تو سرنوشت بیشترآدما رقم خورده
اون روزا دریچه بسته قلب همه آدما پر ازسادگی ومهربونی بود
وهیچکس اندازه شو نمی دونست.همه خوب بودن،مثل پدر ومادر بودن.
آرزوهای محال وجود نداشتن.غصه فقط تو داستانها بود.
راشین باز صدا می زنه
به خودم میام
نگفتی چی شده
ترجیح دادم بحث رو عوض کنم
احوال روژینا رو پرسیدم
خودش فهمیدو دیگه چیزی نگفت
چی می گفتم
نتونستم بگم تو این چهار ماه که نبودی
خیلی چیزا عوض شده
خیلی اتفاقا افتاده
که هنوز نمی دونم چطور باهاش برخورد کنم
باید فراموش کنم یا به یاد داشته باشم
من خودمم نمی دونم چمه
تو راه برگشت به خونه
تو سرویس داشتم آلبوم همایون رو گوش میدادم
یاد همه خاطراتم با اون آهنگ
جمشیدیه کافه اخری که مال هیچ قومی نیست و همیشه خلوته
لحظاتی که هرگز فراموش نمیشه و
شبهای تاریک اون که
همه تهران زیر پاته
یادش آباد
..........
شد ز غمت خانه سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
از طلب گوهر گوياي عشق
موج زند موج چو دريا دلم
گر مکني بر دل من رحمتي
واي دلم واي دلم وا دلم
........
آه که امروز دلم را چه شد
دوش چه گفتست کسي با دلم
از دل تو در دل من نکته هاست
آه چه رهست از دل تو تا دلم
....
.....
راستی من چمه؟