تبليغاتX
کوهیاد
گفتا زکه نالیم . از ماست که بر ماست

یه جایی صدایی از اعماق  قلبم صدا می زنه

 

ممکنه همیشه خواب  ببینم

 

 رویاهایی که قلبم را می بره

 

 با اشک و اندوه و غم بسیار 

می دونم  اون  طرف یه جایی من پیدات می کنم

هر وقت که  زمین  می خوریم به آسمون آبی بالای سرمون  نگاه  می کنیم 

 و با رنگ آبی اون بلند می شیم

اما اولین بار جاده ی  طولانی تنهایی انتهای  دور دست و نا پدید شدن

می تونم با این دو دستم روشنایی را در آغوش بگیرم

وقتی  خداحافظی کنم قلبم  از حرکت می ایسته

در احساس لطیف تن  ساکت خالی  من 

به چیزی  که  حقیقت داره  گوش فرا می ده 

 تعجب از زندگی تعجب از مردن 

 اون وقت  با باغ و شهد و گل ها می رقصیم

جایی یه  صدایی از اعماق قلبم به من می گه 

 خواباتو ببین

نظار جدا بشن

 ما از غم   شما یا  اندوه دردناک  زندگی  صحبت می کنیم

 گاهی به جای  صحبت  آوازی  برای شما  سر می دهیم

 زمزمه ی  صدا

ما هرگز  نمی خواهیم فراموش  کنیم 

 در هر  خاطر  گذرایی همیشه راهنمایی برای شما  وجود دارد 

 وقتی  که  یه آیینه  شکسته میشه  تکه هایی  متلاشی شده  روی زمین پخش می شن 

 اون  وقت  نگا هایی از زندگی جدید دور تا دور  ما منعکس می شه 

 پنجره ی آغاز آروم و بی حرکت

  نور  جدیدی  از سپیده  دم ،

 بزار  تن خالی و ساکت من پر بشهو احیا بشه 

نه نیازی  به جستجوی  بیرون است نه  از دریا  با قایق  گذشتن 

بزار درون من بدرخشه 

دروسته این جا درون  منه

من یه روشنایی یافتم  که همیشه همراه منه

 یه روشنایی که همیشه با منه

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط محمد  |