به دوستان خوبم
خسرو و مهین
مریم و امین
که در دلتنگ ترین روزهای زندگی کنارم بودند ......
کوه پرسید زرود
زیر این سقف کبود
راز ماندن در چیست؟ گفت: در رفتن تو
کوه پرسید:و من؟ گفت: در ماندن تو
بلبلی گفت:و من؟
خنده ای کرد و گفت: در غزلخوانی تو
آه از آن آبادی
که در آن کوه رود
رود مرداب شود
و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد
و نخواند دیگر
من و تو بلبل و کوه و رودیم
راز ماندن جز
در خواندن من.ماندن تو.رفتن یاران سفر کرده یمان نیست.بدان
زنده یاد ابوالفضل سپهر
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 آذر1390ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط آریان
|
باور نمی کند دل من مرگ خویش را
نه نه من این یقین را باور نمی کنم
تا همدم من است نفسهای زندگی
من با خیال مرگ دمی سر نمی کنم
آخر چگونه گل خس و خاشک می شود ؟
آخر چگونه این همه رویای نو نهال
نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهار
می پژمرد به جان من و خاک می شود ؟
در من چه وعده هاست
در من چه هجرهاست
در من چه دستها به دعا مانده روز و شب
اینها چه می شود ؟
آخر چگونه این همه عشاق بی شمار
آواره از دیار
یک روز بی صدا
در کوره راه ها همه خاموش می شوند ؟
باور کنم که دخترکان سفید بخت
بی وصل و نامراد
بالای بامها و کنار دریچه ها
چشم انتظار یار سیه پوش می شوند ؟
باور نمی کنم که عشق نهان می شود به گور
بی آنکه سر کشد گل عصیانی اش ز خاک
باور کنم که دل
روزی نمی تپد
نفرین برین دروغ دروغ هراسناک
پل می کشد به ساحل اینده شعر من
تا رهروان سرخوشی از آن گذر کنند
پیغام من به بوسه لبها و دستها
پرواز می کند
باشد که عاشقان به چنین پیک آشتی
یک ره نظر کننند
در کاوش پیاپی لبها و دستهاست
کاین نقش آدمی
بر لوحه زمان
جاوید می شود
این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان
سر می زند جایی و خورشید می شود
تا دوست داری ام
تا دوست دارمت
تا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهر
تا هست در زمانه یکی جان دوستدار
کی مرگ می تواند
نام مرا بروبد از یاد روزگار ؟
بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کس را پرپر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمی کنم
می ریزد عاقبت
یک روز برگ من
یک روز چشم من هم در خواب می شود
زین خواب چشم هیچ کسی را گریز نیست
اما درون باغ
همواره عطر باور من در هوا پر است
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 8:47 قبل از ظهر توسط آریان
|
غرور تحریم
در بين خبرنگاران فراوان خارجی كه اين درروزهای انتخابات مجلس در ايران بودند، يک خبرنگار فرانسوی میگفت در فرانسه میگويند كسی كه هر انتخاباتی را تحريم كند، فقط ۲۴ ساعت احساس غرور و پيروزی فوقالعادهای میكند، ولی بعد از آن كه نتيجه انتخاب نكردنش را در عرصه اجتماعی حس میكند، آن غرور و پيروزی فرو میريزد.
ساکت نشستن امروزتان را به خاطر داشته باشید
مطمئن باشید بوی بهار را استشمام نخواهید کرد
روزهای سختی در راه هست
همراه شو عزیز
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط آریان
|
شايد که فردا باران باريد
شايدفردا آسمان دلش بحال برگهای زرد غبارگرفته بسوزد
شايد فردا از باران پاييزی صورتهای ما تر شود
شايد فردا خدا يادش بياد که پاييز از نيمه گذشته و روح ما هنوز خيس باران نشده
شايد فردا يادمان بيايد کاين درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود
شايد فردا يادمان بيايد که تادير نشده باید یک عکس دسته جمعی بگیریم
شايد فردا کمی با خودمان مهربان تر باشيم؛ CD سنتوری نخريم! لايی نکشيم! تک سوار ماشين مان نباشيم! ناهار اداره را به شام وصبحانه فردا پيوند نزنيم!
شايد فردا کمی آنچه که هستيم را باور کنيم
شايد فردا کمتر به ايران و ايرانی ناسزا نثار کنيم
شايد فردا سنگ مرمر گور آن شهيد گمنام بالای کلک چال را به مهر و سپاس بشوريم
شاید فردا مولانا و ابن سینا و لوح سنگی کوروش را به ما برگرداند
شايد فردا اين سرزمين از آن ما شد
و شاید که آینده از بودن امروز ما کمتر خجالت کشید.
* از خوانده های محسن نامجو
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط آریان
|

بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد
+
نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط آریان
|

چهارده سال در تنهایی و تبعید تقاص مردمی را پس داد که رویای آزادی در پناه قانون را به امنیت در قفس ماندن فروختند...
و اکنون اینجاست! زنده! و اینان از قلمرو زیستن دگر تبعیدش نتوانند کرد!
چه بواسطه ی عمل خویش تا ابد در اذهان خواهد زیست!
چهادهم اسفند چهل ویکمین سالروز درگذشتش گرامی باد
+
نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط آریان
|

در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشه های مهاجر زیباست
در نیمروز روشن اسفند
وقتی بنفشه هارا
از سایه های سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه ـمیهن سیارشان ـ
در جعبه های کوچک چوبی
در گوشه خیابان می اورند
جوی هزار زمزمه در من می جوشد:
ای کاش...
ای کاش...
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه هاـدرجعبه های خاکـ
یک روز میتوانست همراه خویش ببرد
هر کجا که خواست
در روشنای باران
در افتاب پاک
اسفند ماه ماهی های عاشق دوباره اومد
+
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط آریان
|
درروی خاک تربت ما جستجومکن
درسینه های مردم عارف مزار ماست
سی ام دی ماه ،سیزدهمین سالروز درگذشت معلم آزادی ، مهندس مهدی بازرگان ،گرامی باد
+
نوشته شده در شنبه 29 دی1386ساعت 7:51 قبل از ظهر توسط آریان
|

سرما تا عمق جان را می خشکاند و برف سیمای کوهستان را سپید گون کردست.و در سرمای جانکاه زمستان،که نبارد جز برف و نتوفد جز باد! آهوان خسته و گرسنه و غمگین اند...
و تو ای دوست!به گرمای دستان پرمهرت و دل پر شورخود؛همراه شو برای رساندن علوفه به کل و بزها و قوچ و میش های گرسنه.یکروز را برای این کار زیبا با ما باش.....
برای ثبت نام در برنامه بارضا نوظهوری تماس بگیرید.
شماره رضا:09122081983
+
نوشته شده در سه شنبه 11 دی1386ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط آریان
|
من اناری را
می کنم دانه به دل میگویم
خوب بود این مردم
دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار
اشک می ریزم .
در شبهای سرد یلدایی از نیاکانمان آیین مهر را بیاموزیم
بی پناهان را در یابیم
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط آریان
|